نسیم صبحگاهی

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی***** به پیام آشنایان بنوازد آشنا را***** چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی***** دل و جان فدای رویت بنما عذار ما را
  • خانه 
  • استراتژی هایی برای ایجاد یک محیط آنلاین جامع تر و محترمانه تر طرز رفتار امام پس از مسأله ولایتعهدی مأمون و تشیع معانى رزق احضار امام رضا (ع) به مرو 

تاثیر دشنام، دشنام، توهین و تحقیر در شبکه های اجتماعی

در عصر دیجیتال امروز، شبکه های اجتماعی به بخشی جدایی ناپذیر از زتاثیر دشنام، دشنام، توهین و تحقیر در شبکه های اجتماعیندگی روزمره ما تبدیل شده اند. آنها بسترهایی را برای ارتباطات، شبکه سازی و ابراز وجود فراهم می کنند. با این حال، با استفاده گسترده از رسانه های اجتماعی، افزایش تاسف بار رفتارهای منفی از جمله فحاشی، فحش دادن، توهین و تحقیر دیگران مشاهده شده است. در این مقاله به بررسی تأثیر چنین رفتاری در شبکه‌های اجتماعی می‌پردازیم و پیامدهایی را که می‌تواند بر افراد و جامعه آنلاین داشته باشد، مورد بحث قرار می‌دهیم.

قدرت کلمات در دنیای دیجیتال
واژه‌ها همیشه وزن قابل توجهی داشته‌اند، اما در دنیای دیجیتال، تاثیر آن‌ها را می‌توان بزرگ‌تر کرد. پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی حس گمنامی و فاصله را برای افراد آسان‌تر می‌کنند تا بدون مواجهه فوری با عواقب آن درگیر رفتارهای مضر باشند. فحش دادن، ناسزا گفتن، توهین و تحقیر دیگران ممکن است برای برخی بی ضرر به نظر برسد، اما می تواند اثرات پایداری بر هدف داشته باشد و به یک محیط آنلاین سمی کمک کند.

تأثیرات منفی بر افراد
هنگامی که افراد در شبکه های اجتماعی مورد فحش، فحش، توهین و تحقیر قرار می گیرند، می تواند تأثیرات مخربی بر سلامت روحی و روانی آنها داشته باشد. چنین رفتاری می تواند منجر به احساس شرم، عزت نفس پایین، اضطراب و افسردگی شود. قربانیان همچنین ممکن است انزوای اجتماعی را تجربه کنند، زیرا نظرات منفی می تواند آنها را از شرکت در بحث های آنلاین یا به اشتراک گذاشتن افکار و نظرات خود به طور آشکار منصرف کند.

علاوه بر این، قرار گرفتن در معرض منفی دائمی می‌تواند یک محیط آنلاین خصمانه و ناخوشایند ایجاد کند و افراد را از درگیر شدن در تعاملات آنلاین سالم و سازنده باز دارد. این نه تنها بر افراد مورد نظر تأثیر می گذارد، بلکه کیفیت کلی گفتمان را در پلتفرم های رسانه های اجتماعی کاهش می دهد.

تأثیر بر جوامع آنلاین
وجود فحش، دشنام، توهین و تحقیر در شبکه های اجتماعی می تواند اعتماد و متانت را در جوامع آنلاین از بین ببرد. هنگامی که افراد شاهد چنین رفتاری باشند، ممکن است منجر به از دست دادن ایمان به توانایی پلتفرم برای حفظ یک محیط امن و محترمانه شود. این می تواند منجر به کاهش تعامل کاربر شود، زیرا افراد ممکن است تصمیم بگیرند که از بحث خارج شوند یا حتی پلتفرم را به طور کلی ترک کنند.

علاوه بر این، گسترش منفی‌گرایی می‌تواند یک اثر موجی ایجاد کند، جایی که یک نظر مضر می‌تواند واکنش زنجیره‌ای از رفتار منفی بیشتر را ایجاد کند. این امر چرخه ای از سمیت را تداوم می بخشد و مانع گفتگوهای معنادار و سازنده می شود.

پرداختن به موضوع
برای مبارزه با شیوع فحش، فحش، توهین و تحقیر در شبکه های اجتماعی، لازم است هم افراد و هم مدیران پلتفرم اقدام کنند.

از دیدگاه فردی، تمرین همدلی و احترام در هنگام تعامل آنلاین با دیگران بسیار مهم است. به خاطر داشته باشید که در پشت هر پروفایل یک شخص واقعی وجود دارد، می تواند به تقویت ذهنیت دلسوزانه و درک کننده کمک کند. انتخاب پاسخ دادن به منفی بافی با مهربانی و گفتگوی سازنده می تواند به کاهش تنش ها و ترویج یک محیط آنلاین سالم تر کمک کند.

مدیران پلتفرم همچنین مسئولیت ایجاد و اجرای دستورالعمل‌های جامعه را دارند که صراحتاً رفتار توهین‌آمیز را ممنوع می‌کند. آن‌ها باید سیستم‌های گزارش‌دهی را پیاده‌سازی کنند که به کاربران اجازه دهد محتوای توهین‌آمیز را پرچم‌گذاری کنند و اقدامات سریعی را علیه متخلفان انجام دهند. علاوه بر این، تقویت حس اجتماعی از طریق تقویت مثبت، تشویق گفتمان محترمانه و فراهم کردن منابع برای حل تعارض می تواند به فضای آنلاین خوشایندتر کمک کند.

نتیجه گیری
تأثیر فحش، ناسزا، توهین و تحقیر در شبکه های اجتماعی قابل توجه و گسترده است. این امر بر رفاه ذهنی و عاطفی افراد تأثیر می گذارد، کیفیت جوامع آنلاین را تضعیف می کند و مانع تعامل معنادار می شود. با ترویج همدلی، احترام و مسئولیت‌پذیری، می‌توانیم در جهت ایجاد یک محیط دیجیتالی امن‌تر و مثبت‌تر کار کنیم که در آن افراد بتوانند آزادانه بدون ترس از سوء استفاده یا تحقیر، خود را ابراز کنند. بیایید تلاش کنیم تا از قدرت کلمات برای ارتقاء، الهام بخشیدن و تقویت ارتباطات سالم در دنیای آنلاین استفاده کنیم.

علت بدزبانی در فضای شبکه های مجازی چیست؟

19 دی 1402 توسط razi

فحش و ناسزا گفتن در شبکه‌های مجازی می‌تواند از دلایل متعددی ناشی شود. توجه به این دلایل می‌تواند کمک کند تا بهتر درک شود چرا برخی افراد در فضای مجازی از این نوع زبان استفاده می‌کنند:

1. **آنونیمیت و پنهانی هویت:**
در فضای مجازی، افراد ممکن است به راحتی پنهانی هویت کنند و با ناشناس بودن، احتمالاً برای آن‌ها حس می‌شود که مسئولیت اعمال و کلام‌هایشان کاهش می‌یابد. این موقعیت ممکن است باعث افزایش استفاده از زبان ناسزا شود.

2. **تحریک هیجان:**
برخی از افراد به دنبال تحریک هیجان از طریق تولید تناقض، جلب توجه یا ایجاد جدال هستند. استفاده از فحش و کلام ناسزا می‌تواند برای جلب توجه و تحریک هیجان در بین مخاطبان موثر باشد.

3. **ناامیدی یا استرس:**
برخی افراد ممکن است به دلیل ناامیدی، استرس، یا مشکلات زندگی، از زبان بی‌ادبانه برای تخلیه احساسات منفی خود استفاده کنند.

4. **ترویج فرهنگ ناپسند:**
برخی افراد به عنوان یک الگوی رفتار، فحش و ناسزا گفتن را به عنوان بخشی از فرهنگ غلط در جامعه ترویج می‌دهند و این رفتار را به دیگران انتقال می‌دهند.

5. **عدم نظارت کافی:**
در برخی از شبکه‌های اجتماعی، نظارت و کنترل بر محتواها و گفتمان‌ها ممکن است ناکافی باشد. این موقعیت باعث می‌شود که افراد بیشتر به آزادی کلام و بی‌ادبی متوجه شوند.

6. **تاثیر رسانه‌ها و فرهنگ عامه:**
برخی افراد ممکن است تحت تأثیر رسانه‌ها، فرهنگ عامه یا الگوهای رفتاری منفی قرار گیرند و از زبان ناسزا استفاده کنند.

حل این مسئله نیازمند تلاش همگانی در جهت ترویج احترام و کنش‌های مثبت در فضای مجازی است. این شامل توجیه آگاهی، ترویج اصول اخلاقی، افزایش نظارت و اعمال تدابیر قانونی مناسب می‌شود. همچنین، تشویق به حواشی مثبت و ارتقاء فرهنگ احترام و تعامل سازنده در فضای مجازی می‌تواند موثر باشد.

 نظر دهید »

چگونه رفتار غلط در اجتماع فرهنگ می شود؟

19 دی 1402 توسط razi

رفتار غلط فرهنگی زمانی اتفاق می‌افتد که فرد یا گروهی از افراد، در یک جامعه خاص، اقدام به اجرای یک عمل یا رفتاری می‌کنند که با ارزش‌ها، نگرش‌ها و آداب و رسوم متداول در آن جامعه تضاد دارد. این ممکن است به عنوان ناشی از عدم آگاهی، نقص در تربیت، تفکرات فردی یا گروهی، یا حتی تاثیرات خارجی شکل گیرد. در زیر، برخی از عوامل موجب شدن یک رفتار غلط فرهنگی را بررسی می‌کنیم:

1. **ناشی از نادانی:**
فرد ممکن است به علت نادانی و عدم آگاهی از ارزش‌ها و نگرش‌های متداول در جامعه، به رفتاری بپردازد که در آن جامعه تلقی نشده و مورد پذیرش قرار نگیرد.

2. **تفاوت در تربیت و آموزش:**
مواردی که فردان را تربیت و آموزش داده‌اند، می‌تواند تأثیر زیادی بر رفتارهایشان در جامعه داشته باشد. اگر این آموزش‌ها با ارزش‌ها و اصول جامعه تطابق نداشته باشد، ممکن است به وقوع رفتار غلط فرهنگی بپردازند.

3. **تأثیرات فرهنگی خارجی:**
برخی از افراد ممکن است تحت تأثیر فرهنگ‌ها یا گروه‌های خارجی قرار گیرند که با فرهنگ جامعه مبدأ تفاوت دارند. این تأثیرات ممکن است باعث اجرای رفتارهایی شود که در جامعه مقصد ناخوشایند است.

4. **تعارض ارزش‌ها:**
در برخی موارد، افراد ممکن است با تعارض ارزش‌ها و اصول موجود در جامعه مواجه شوند. این تعارض ممکن است به علت تفکرات فردی، گروهی یا جنبه‌های فرهنگی خاص باشد.

5. **عدم احترام به تنوع:**
وجود تنوع فرهنگی در یک جامعه نیازمند احترام به ارزش‌ها و آداب و رسوم مختلف است. عدم احترام به تنوع ممکن است به رفتارهایی منجر شود که نه تنها غلط فرهنگی باشند بلکه به تشدید تناقضات فرهنگی نیز منجر گردند.

در هر صورت، توجیه رفتار غلط فرهنگی نیازمند درک و توجه به متغیرهای مختلف فردی، اجتماعی و فرهنگی است. آگاهی، تربیت متناسب با ارزش‌ها و نگرش‌های جامعه، و ترویج احترام به تنوع ممکن است از جمله راهکارهای کاهش رفتارهای غلط فرهنگی باشند.

 نظر دهید »

فرهنگ چیست؟

19 دی 1402 توسط razi

فرهنگ به مجموعه‌ای از اعتقادات، ارزش‌ها، آداب و رسوم، هنرها، زبان، ادبیات، تکنولوژی، موسیقی و دیگر عواملی که زندگی یک گروه انسانی را شکل می‌دهند، اطلاق می‌شود. این مفهوم بیشتر از یک الگوی رفتاری است که افراد در یک جامعه خاص دنبال می‌کنند و شامل تمام جوانب زندگی اجتماعی و فردی می‌شود.

فرهنگ به عنوان یک پدیده دینامیک و تکاملی تلقی می‌شود که در تاریخ و زمان تحول می‌کند. این تحولات می‌توانند ناشی از تغییرات در محیط طبیعی، تکنولوژی، ارتباطات، تبادل فرهنگی با دیگر جوامع یا تغییرات در ساختارهای اجتماعی و سیاسی باشند.

عناصر مختلف فرهنگ شامل:

1. **زبان:** ابزار اصلی برای انتقال ارزش‌ها، افکار و اطلاعات در یک جامعه.

2. **آداب و رسوم:** الگوهای رفتاری و اعتقاداتی که نشان‌دهنده ارتباطات اجتماعی و احترام به یکدیگر هستند.

3. **هنر و معماری:** اعمال هنری و سبک‌های معماری که نمایانگر ارزش‌ها و ذوق هنری جامعه هستند.

4. **عقاید و اعتقادات:** دیدگاه‌ها و مفاهیمی که به عنوان اصول اساسی و هدایت‌کننده برای اعمال فردی و اجتماعی عمل می‌کنند.

5. **تکنولوژی:** میزان پیشرفت و استفاده از فناوری در جامعه.

6. **مقولات اقتصادی:** نظام‌های اقتصادی و نگرش به مال و اقتصاد.

7. **لباس و زیبایی:** الگوهای لباس، زیبایی‌شناسی و تزیینات که نمایانگر سلیقه‌ها و ارزش‌های جامعه هستند.

به عنوان یک جامعه شناس، مطالعه فرهنگ به منظور درک ژرف و تحلیل تأثیرات آن بر رفتارها و ارتباطات افراد در جامعه از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

 نظر دهید »

شقاوت و شقی از منظر قران

23 بهمن 1401 توسط razi

فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا اهل شقاوت بسيار هستند و درجات عذاب آنها هم مختلف است طبيعى و مشرك بجميع اقسام شرك و كافر و منافق و معاند و مخالف و فرق شيعه غير اثنى عشرى و منكر ضرورى دين و ضرورى مذهب و مبدع و ضال و مضل و هر چه نزديك‏تر باشد عذابش سخت است، مشرك از طبيعى، كافر از مشرك، منافق از كافر، معاند از منافق، مخالف از معاند، ساير فرق شيعه از از مخالف، منكر ضرورى دين از فرق شيعه، منكر ضرورى مذهب از منكر ضرورى دين، مبدع از منكر ضرورى، ضال از مبدع، مضل از ضال و سرّش با

اطيب البيان فى تفسير القرآن، ج‏7، ص: 126

اينكه در ابتداء نظر عكس ميآيد چون نزديك‏تر بحق است لكن چون حجت بر او تمام‏تر است عقوبتش شديدتر است.[1]

 

تفسير نمونه    ج‏9    235

بهر حال در پايان آيه اشاره به تقسيم همه مردم به دو گروه كرده مى‏گويد:

” گروهى در آنجا شقى و گروهى سعيدند، گروهى خوش بخت و گروه ديگرى بدبختند” (فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَ سَعِيدٌ).

” سعيد” از ماده” سعادت” به معنى فراهم بودن اسباب نعمت، و” شقى” از ماده” شقاوت” به معنى فراهم بودن اسباب گرفتارى و مجازات و بلاست، بنا بر اين سعيدها در آن جهان همان نيكوكارانى هستند كه در لابلاى انواع نعمتها جاى آنهاست و شقاوتمندان همان بدكارانى هستند كه در دل دوزخ در انواع مجازات‏ها گرفتارند.

و بهر حال اين شقاوت و آن سعادت چيزى جز نتيجه اعمال و كردار و گفتار و نيات انسان در دنيا نيست:

و عجب اينكه بعضى از مفسران اين آيه را دستاويزى براى عقيده باطل خود در زمينه جبر قرار داده‏اند، در حالى كه آيه كمترين دلالتى بر اين معنا ندارد، بلكه از سعادتمندان و شقاوتمندان رستاخيز سخن مى‏گويد كه همگى به خاطر اعمال خود به اين مرحله رسيده‏اند شايد آنها مفهوم اين آيه را با پاره‏اى از احاديث اشتباه كرده‏اند كه در باره سعادت و شقاوت قبل از تولد سخن مى‏گويد كه آن داستان جداگانه‏اى دارد. سپس حالات شقاوتمندان و سعادتمندان را در عبارات فشرده و گويايى چنين شرح مى‏دهد:

” اما آنها كه شقاوتمند شدند در آتش دوزخ” زفير” و” شهيق” دارند و ناله و نعره و فرياد سر مى‏دهند” (فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِي النَّارِ لَهُمْ فِيها زَفِيرٌ وَ شَهِيقٌ‏).[2]

 

تفسير عاملى    ج‏5    133

طبرى: عمر گفته است: چون اين آيه نازل شد، از پيغمبر (ص) پرسيدم: كارهاى ما پيش از اقدام معيّن و معلوم است يا پس از انجام معيّن ميشود؟ فرمود: البتّه معيّن شده است، ولى هر كسى براى هر چه آفريده شده است وسيله و توفيق آن در اختيار او است.

ابو الفتوح: نوشته است: مراد بشقىّ كافر و عاصى است كه بفعل خود شقىّ شده باشد و بسعيد مؤمن و مطيع كه سعادت يافته باشد باختيار نيك.

كشف نوشته است: ابو سعيد خرّاز را گفتند: چه معنى دارد آنچه مصطفى گفت «شيّبتنى سورة هود»؟ گفت: در اين سورت دو كار عظيم بيان كرده: يكى‏

تفسير عاملى، ج‏5، ص: 134

بطش قهارى كه بر قومى رانده و دمار از همه برآورده، و ديگر بيان حكم ازل كه در سعادت و شقاوت خلق رفته، آن سعيد پيش از عمل رسته و كارش برآمده و اين شقىّ بتير قطعيّت خسته و بميخ ردّ وابسته چه توان كرد «اللّه» چنين خواسته و حكم عدل حكم اين رانده نه مشك خود بوى خريده نه عسل بخود شيرينى يافته، كارى است در ازل بوده و رفته نه فزوده و نه كاسته، پير طريقت را پرسيدند از انفاس نيك- بختان و بدبختان و فرق ميان ايشان گفت: نفس بدبخت دود چراغى است كشته در خانه‏ى تنگ بى‏در، و نفس نيكبخت چشمه‏اى روشن و روان در بوستانى آراسته بابر.

فخر: در اين جمله اعلام شده است: يك دسته از مردم بدبخت هستند و دسته‏ى ديگر خوشبخت. پس آن را كه خداوند محكوم بشقاوت كرده است و خبر داده است كه بدبخت خواهد بود ممكن نيست خوشبخت شود چون خبر خدا دروغ نمى‏شود و هم آن را كه خبر داده است خوشبخت خواهد بود بدبخت نخواهد شد.[3]

 

أصول الكافي / ترجمه مصطفوى ؛

امام صادق عليه السلام فرمود: همانا خدا سعادت و شقاوت را آفريد پيش از آنكه مخلوقش را بيافريند هر كه را خدا با سعادت آفريد هيچ گاه او را دشمن ندارد و چون كار بدى بجا آورد كردارش را دشمن دارد.

ولى خودش را دشمن ندارد و اگر شقى بوده باشد او را هرگز دوست ندارد و چون عمل صالحى انجام دهد كردارش را دوست دارد و خودش را دشمن دارد بواسطه سرانجامى كه بسوى آن ميرود، پس چون خدا چيزى را دوست دارد ديگر هرگز آن را دشمن ندارد و چون چيزى را دشمن دارد ديگر هرگز آن را دوست ندارد.[4]



[1] طيب، عبدالحسين، اطيب البيان في تفسير القرآن، 14جلد، اسلام - ايران - تهران، چاپ: 2، 1369 ه.ش.
[2] مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، 28جلد، دار الكتب الإسلامية - ايران - تهران، چاپ: 10، 1371 ه.ش.
[3] عاملى، ابراهيم، تفسير عاملى، 8جلد، كتابفروشى صدوق - ايران - تهران، چاپ: 1، 1360 ه.ش.
[4] كلينى، محمد بن يعقوب، أصول الكافي / ترجمه مصطفوى ، ج‏1 ؛ ص211 ، أصول الكافي / ترجمه مصطفوى ؛ ج‏1 ؛ ص211

سعادت در اصطلاح شرع امريست كه موجب دخول بهشت و راحت ابدى شود و شقاوت آنست كه موجب دخول دوزخ و عقوبت ابدى شود و مقصود از آفرينش سعادت و شقاوت تقدير و اندازه‏گيرى تكاليفى است كه مايه سعادت و شقاوت گردد پس از آنكه خداى تعالى تكاليف واجب و حرام را مقرر داشت انسان را آفريد و با علم خود دانست كه كداميك از مخلوقش تكاليف موجب سعادت را برگزيند و سرانجامش بسعادت كشد و كدام آنها موجبات شقاوت را انتخاب كند و عاقبتش بشقاوت رسد، پس يك دسته را سعيد و يك دسته را شقى آفريد و او سعيد را دوست دارد و شقى را دشمن و همچنين عمل صالح را دوست دارد اگر چه از شقى سرزند و گناه و معصيت را دشمن دارد اگر چه شخص سعيد انجام دهد[4]

 

أصول الكافي / ترجمه مصطفوى ؛ ج‏1 ؛ ص213

امام صادق عليه السلام فرمود: گاهى شخص سعيد را براى اهل شقاوت برند تا آنجا كه مردم گويند چقدر شبيه آنها شده بلكه اين هم از آنهاست ولى سپس سعادت او را دريابد و اصلاحش كند (اين شخص نيكو مآبى است كه اتفاقا گناهانى از او سر زند و سپس با توبه و يا اعمال شايسته آنها را جبران كند) و گاهى شقى‏ را براه سعادتمندان برند تا آنجا كه مردم گويند: چه اندازه بآنها ماند بلكه اين هم از آنهاست و سپس شقاوت‏ او را دريابد (و اين شخص بدجنسى است كه بدون تصميم جدى يا براى تظاهر عمل خيرى انجام دهد و سپس بخميره بد خويش گرايد) آن را كه خدا (در لوح محفوظ) با سعادت نوشته است پايان كارش بسعادت انجامد اگر چه از دنيا باندازه فاصله ميان دو دوشيدن ماده شتر (كه چند لحظه بيش نيست) باقى نمانده باشد. (پس ملاك سعادت و شقاوت پايان عمر و زمان رفتن از دنياست خدا ما و تمام مؤمنين را عاقبت بخير و اهل سعادت فرمايد).[4]

 

أصول الكافي / ترجمه مصطفوى ؛ ج‏4 ؛ ص281

حضرت صادق عليه السّلام فرمود: همانا براى خداى عز و جل در شب سه ساعت است و در روز

أصول الكافي / ترجمه مصطفوى، ج‏4، ص: 282

سه ساعت كه خود را در آن ساعات تمجيد كند، پس نخستين ساعتها از روز آن ساعت است كه خورشيد در جانب مشرق باشد و باندازه‏اى كه در عصر بغروب مانده است (بوقت نماز ظهر مانده باشد) و تا هنگام نماز اولى (يعنى نماز ظهر) ادامه يابد، و نخستين ساعتهاى شب ثلث آخر شب است تا زدن سپيده (كه در اين ساعات خداوند خود را تمجيد كند و) فرمايد:

«انى انا اللَّه العلى العظيم، انى انا اللَّه العزيز الحكيم، انى انا اللَّه الغفور الرحيم، انى انا اللَّه الرحمن الرحيم، انى انا اللَّه مالك يوم الدين، انى انا اللَّه لم ازل و لا ازال، انى انا اللَّه خالق الخير و الشر، انى انا اللَّه خالق الجنة و النار، انى انا اللَّه بدي‏ء كل شى‏ء و الى يعود، انى انا اللَّه الواحد الصمد، انى انا اللَّه عالم الغيب و الشهادة، انى انا اللَّه الملك القدوس السلام المؤمن المهيمن العزيز الجبار المتكبر، انى انا اللَّه الخالق البارئ المصور لى الاسماء الحسنى، انى انا اللَّه الكبير المتعال».

سپس حضرت صادق عليه السلام از بيان خودش فرمود:

«و الكبرياء رداؤه»

(يعنى كبرياء و بزرگى برازنده حضرت اوست) و هر كس در باره آن با او ستيزه كند خداوند او را به رو در آتش اندازد، سپس فرمود: هيچ بنده مؤمنى نيست كه اين اسامى را بخواند و دلش متوجه خداى عز و جل باشد جز اينكه حاجتش برآورده شود، و اگر شقى‏ (و با شقاوت‏) باشد اميد دارم كه سعيد گردد.

توضيح‏

- يعنى اين اسماء شريفه را بخواند، نه اينكه تمامى اين جملات را بدون كم و زياد بگويد چنانچه در حديث (2) بيايد.

2-

حضرت صادق عليه السلام فرمود: خداى تبارك و تعالى در هر روز و شب سه بار خود را تمجيد

أصول الكافي / ترجمه مصطفوى، ج‏4، ص: 283

كند پس هر كه خدا را تمجيد كند بهمان نحو كه او خودش را تمجيد كرده و در حال شقاوت باشد خداى عز و جل او را بحال سعادت در آورد بگويد:

«انت اللَّه لا اله الا انت رب العالمين، انت اللَّه لا اله الا انت الرحمن الرحيم، انت اللَّه لا اله الا انت العزيز [العلى‏] الكبير، انت اللَّه لا اله الا انت مالك يوم الدين، انت اللَّه لا اله الا انت الغفور الرحيم انت اللَّه لا اله الا انت العزيز الحكيم، انت اللَّه لا اله الا انت منك بدء الخلق و اليك يعود، انت اللَّه [الذى‏] لا اله الا انت لم تزل و لا تزال، انت اللَّه لا اله الا انت خالق الخير و الشر، انت اللَّه لا اله الا انت خالق الجنة و النار، انت اللَّه لا اله الا انت احد صمد لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ، انت اللَّه لا اله الا انت‏ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ، هُوَ اللَّهُ الْخالِقُ‏ البارئ‏ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ يُسَبِّحُ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ‏- تا آخر سوره (حشر)- انت اللَّه لا اله الا انت الكبير، و الكبرياء رداؤك»[4]

 

الروضة من الكافي يا گلستان آل محمد / ترجمه كمره‏اى ؛ ج‏1 ؛ ص152

«الشقى من شقى في بطن امه»

يعنى شقى آن كسى است كه خدا ميداند در عاقبت كارش شقى است و اگر چه بحسب ظاهر احوال و بيشتر عمرش در نزد مردم سعادتمند است پايان نقل از مجلسى- ره.

من گويم اين حديث معروف است و برخى از آن معنى جبر فهميده‏اند و در تفسير آن سرگردان شده‏اند تا آن جا كه آن را از احاديث مجعوله دانسته‏اند و از مضمون صدر خبر هم استفاده مى‏شود كه اين حديث در زمان امام باقر (ع) معروف بوده و شايد در فهم مقصود آن توجه نشده و موجب ترديد گرديده كه ابى الصباح آن را در محضر امام صادق (ع) مطرح كرد و امام صادق (ع) آن را تأييد فرموده است؟

بنظر من اين حديث از ادله روشن اختيار بنده و امر بين الامرين است كه ما آن را در جلد 1 تقرير كرديم مقصود از اين جمله اينست كه شقاوت بنده مستند بسوء اختيار خود او است و اختيار از ذاتيات هر انسانى است و ما در آنجا براى روشن شدن اين موضوع تعبير كرديم كه اختيار عين وجود انسان است و چون شقاوت و بد بختى بطور استقلال مربوط بهمان سوء اختيار است و هيچ چيز ديگر بطور كامل در آن دخالت ندارد اين جمله صحيح است كه هر كه شقى‏ شده از شكم مادرش شقى شده يعنى شقاوت‏ او مستند به اختيار او است كه عين وجود او است و در شكم مادر هم همراه او بوده است و بعبارت ديگر اين جمله كنايه است از نفى هر گونه مؤثرى در شقاوت انسان جز ذات خودش و سوء اختيارش، بنظر من اين بهترين و رساترين عبارتيست در اثبات اختيار و نفى جبر.[4]

 

بخش امامت ( ترجمه جلد 23 تا 27بحار الأنوار) ؛ ج‏3 ؛ ص249

كشف الغمه: مناقب خوارزمى از جابر نقل ميكند كه پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود وقتى خداوند آسمانها و زمين را آفريد آنها را خواند جواب دادند بآنها نبوت من و ولايت علي را عرضه داشت آنها پذيرفتند سپس خلق را آفريد و بما امر دين را واگذار كرد پس سعيد كسى است كه بواسطه ما سعادت يابد و شقى‏ كسى است كه بواسطه ما شقاوت‏ يافته ما حلال خدا را حلال و حرام او را حرام ميداريم.[4]

 

درخشان پرتوى از اصول كافى ؛ ج‏2 ؛ ص403

خلاصه حكم صادر در ازل در باره سعادت و يا شقاوت و تيره بختى هر فردى بر طبق همان سير و سلوك اختيارى است كه در دنيا هر فردى آن طريقه را خواهد پيمود همان صحنه كه ساحت كبريائى مورد شهود او بوده بر طبق آن حكم صادر خواهد فرمود و اين حكم حتمى خواهد بود ولى تحقق اين سعادت ذاتى و يا شقاوت ذاتى بطور حقيقت فقط در عالم دنيا صورت خواهد گرفت.

بر اين اساس سعادت و هم چنين شقاوت كه صورت و سيرت افراد بشر است بطور كسب و اكتساب و براساس اختيار خواهد بود و منافات ندارد كه حكم صادر بطور حتم و غير قابل نقض خواهد بود و بهمين جهت گفته مى‏شود سعيد سعيد است در بطن مادر و هم چنين شقى شقى است در دوره جنين از نظر اينكه امر سعادت و شقاوت صورت حقيقى روانى و علمى و اعتقادى و مجرد است و تحقق حكم صادر كبريائى نيز حتم است و در دوره زندگى فقط از طريق اختيار بطور تدريج كسب و بدست خواهد آمد و سيرتى كه در ازل در علم كبريائى بوده تحقق يافته و خاتمه بر طبق آغاز و بدايت آن خواهد بود.

در نتيجه صحنه عزيمت اختيارى و اراده جزمى كه شخص شقى در عالم دنيا بر حسب اختيار خود پديد مى‏آورد و هر لحظه آن را در دوره زندگى تثبيت مى‏نمايد مطابق حقيقى صحنه‏اى است كه ساحت كبريائى بر طبق آن حكم شقاوت شقى را در ازل صادر فرموده است و حكم حتمى طبق ثبات و استقامت شخص شقى در پيمودن طريقه شقاوت است در عالم دنيا و قضا حتم اساس و طبق اراده جزمى شخص شقى در پيمودن طريقه شقاوت و تيره بختى خواهد بود.[4]

سعادت در اصطلاح شرع امريست كه موجب دخول بهشت و راحت ابدى شود و شقاوت آنست كه موجب دخول دوزخ و عقوبت ابدى شود و مقصود از آفرينش سعادت و شقاوت تقدير و اندازه‏گيرى تكاليفى است كه مايه سعادت و شقاوت گردد پس از آنكه خداى تعالى تكاليف واجب و حرام را مقرر داشت انسان را آفريد و با علم خود دانست كه كداميك از مخلوقش تكاليف موجب سعادت را برگزيند و سرانجامش بسعادت كشد و كدام آنها موجبات شقاوت را انتخاب كند و عاقبتش بشقاوت رسد، پس يك دسته را سعيد و يك دسته را شقى آفريد و او سعيد را دوست دارد و شقى را دشمن و همچنين عمل صالح را دوست دارد اگر چه از شقى سرزند و گناه و معصيت را دشمن دارد اگر چه شخص سعيد انجام دهد[1]

 

أصول الكافي / ترجمه مصطفوى ؛ ج‏1 ؛ ص213

امام صادق عليه السلام فرمود: گاهى شخص سعيد را براى اهل شقاوت برند تا آنجا كه مردم گويند چقدر شبيه آنها شده بلكه اين هم از آنهاست ولى سپس سعادت او را دريابد و اصلاحش كند (اين شخص نيكو مآبى است كه اتفاقا گناهانى از او سر زند و سپس با توبه و يا اعمال شايسته آنها را جبران كند) و گاهى شقى‏ را براه سعادتمندان برند تا آنجا كه مردم گويند: چه اندازه بآنها ماند بلكه اين هم از آنهاست و سپس شقاوت‏ او را دريابد (و اين شخص بدجنسى است كه بدون تصميم جدى يا براى تظاهر عمل خيرى انجام دهد و سپس بخميره بد خويش گرايد) آن را كه خدا (در لوح محفوظ) با سعادت نوشته است پايان كارش بسعادت انجامد اگر چه از دنيا باندازه فاصله ميان دو دوشيدن ماده شتر (كه چند لحظه بيش نيست) باقى نمانده باشد. (پس ملاك سعادت و شقاوت پايان عمر و زمان رفتن از دنياست خدا ما و تمام مؤمنين را عاقبت بخير و اهل سعادت فرمايد).[1]

 

أصول الكافي / ترجمه مصطفوى ؛ ج‏4 ؛ ص281

حضرت صادق عليه السّلام فرمود: همانا براى خداى عز و جل در شب سه ساعت است و در روز

أصول الكافي / ترجمه مصطفوى، ج‏4، ص: 282

سه ساعت كه خود را در آن ساعات تمجيد كند، پس نخستين ساعتها از روز آن ساعت است كه خورشيد در جانب مشرق باشد و باندازه‏اى كه در عصر بغروب مانده است (بوقت نماز ظهر مانده باشد) و تا هنگام نماز اولى (يعنى نماز ظهر) ادامه يابد، و نخستين ساعتهاى شب ثلث آخر شب است تا زدن سپيده (كه در اين ساعات خداوند خود را تمجيد كند و) فرمايد:

«انى انا اللَّه العلى العظيم، انى انا اللَّه العزيز الحكيم، انى انا اللَّه الغفور الرحيم، انى انا اللَّه الرحمن الرحيم، انى انا اللَّه مالك يوم الدين، انى انا اللَّه لم ازل و لا ازال، انى انا اللَّه خالق الخير و الشر، انى انا اللَّه خالق الجنة و النار، انى انا اللَّه بدي‏ء كل شى‏ء و الى يعود، انى انا اللَّه الواحد الصمد، انى انا اللَّه عالم الغيب و الشهادة، انى انا اللَّه الملك القدوس السلام المؤمن المهيمن العزيز الجبار المتكبر، انى انا اللَّه الخالق البارئ المصور لى الاسماء الحسنى، انى انا اللَّه الكبير المتعال».

سپس حضرت صادق عليه السلام از بيان خودش فرمود:

«و الكبرياء رداؤه»

(يعنى كبرياء و بزرگى برازنده حضرت اوست) و هر كس در باره آن با او ستيزه كند خداوند او را به رو در آتش اندازد، سپس فرمود: هيچ بنده مؤمنى نيست كه اين اسامى را بخواند و دلش متوجه خداى عز و جل باشد جز اينكه حاجتش برآورده شود، و اگر شقى‏ (و با شقاوت‏) باشد اميد دارم كه سعيد گردد.

توضيح‏

- يعنى اين اسماء شريفه را بخواند، نه اينكه تمامى اين جملات را بدون كم و زياد بگويد چنانچه در حديث (2) بيايد.

2-

حضرت صادق عليه السلام فرمود: خداى تبارك و تعالى در هر روز و شب سه بار خود را تمجيد

أصول الكافي / ترجمه مصطفوى، ج‏4، ص: 283

كند پس هر كه خدا را تمجيد كند بهمان نحو كه او خودش را تمجيد كرده و در حال شقاوت باشد خداى عز و جل او را بحال سعادت در آورد بگويد:

«انت اللَّه لا اله الا انت رب العالمين، انت اللَّه لا اله الا انت الرحمن الرحيم، انت اللَّه لا اله الا انت العزيز [العلى‏] الكبير، انت اللَّه لا اله الا انت مالك يوم الدين، انت اللَّه لا اله الا انت الغفور الرحيم انت اللَّه لا اله الا انت العزيز الحكيم، انت اللَّه لا اله الا انت منك بدء الخلق و اليك يعود، انت اللَّه [الذى‏] لا اله الا انت لم تزل و لا تزال، انت اللَّه لا اله الا انت خالق الخير و الشر، انت اللَّه لا اله الا انت خالق الجنة و النار، انت اللَّه لا اله الا انت احد صمد لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ، انت اللَّه لا اله الا انت‏ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ، هُوَ اللَّهُ الْخالِقُ‏ البارئ‏ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ يُسَبِّحُ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ‏- تا آخر سوره (حشر)- انت اللَّه لا اله الا انت الكبير، و الكبرياء رداؤك»[1]

 

الروضة من الكافي يا گلستان آل محمد / ترجمه كمره‏اى ؛ ج‏1 ؛ ص152

«الشقى من شقى في بطن امه»

يعنى شقى آن كسى است كه خدا ميداند در عاقبت كارش شقى است و اگر چه بحسب ظاهر احوال و بيشتر عمرش در نزد مردم سعادتمند است پايان نقل از مجلسى- ره.

من گويم اين حديث معروف است و برخى از آن معنى جبر فهميده‏اند و در تفسير آن سرگردان شده‏اند تا آن جا كه آن را از احاديث مجعوله دانسته‏اند و از مضمون صدر خبر هم استفاده مى‏شود كه اين حديث در زمان امام باقر (ع) معروف بوده و شايد در فهم مقصود آن توجه نشده و موجب ترديد گرديده كه ابى الصباح آن را در محضر امام صادق (ع) مطرح كرد و امام صادق (ع) آن را تأييد فرموده است؟

بنظر من اين حديث از ادله روشن اختيار بنده و امر بين الامرين است كه ما آن را در جلد 1 تقرير كرديم مقصود از اين جمله اينست كه شقاوت بنده مستند بسوء اختيار خود او است و اختيار از ذاتيات هر انسانى است و ما در آنجا براى روشن شدن اين موضوع تعبير كرديم كه اختيار عين وجود انسان است و چون شقاوت و بد بختى بطور استقلال مربوط بهمان سوء اختيار است و هيچ چيز ديگر بطور كامل در آن دخالت ندارد اين جمله صحيح است كه هر كه شقى‏ شده از شكم مادرش شقى شده يعنى شقاوت‏ او مستند به اختيار او است كه عين وجود او است و در شكم مادر هم همراه او بوده است و بعبارت ديگر اين جمله كنايه است از نفى هر گونه مؤثرى در شقاوت انسان جز ذات خودش و سوء اختيارش، بنظر من اين بهترين و رساترين عبارتيست در اثبات اختيار و نفى جبر.[1]

 

بخش امامت ( ترجمه جلد 23 تا 27بحار الأنوار) ؛ ج‏3 ؛ ص249

كشف الغمه: مناقب خوارزمى از جابر نقل ميكند كه پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود وقتى خداوند آسمانها و زمين را آفريد آنها را خواند جواب دادند بآنها نبوت من و ولايت علي را عرضه داشت آنها پذيرفتند سپس خلق را آفريد و بما امر دين را واگذار كرد پس سعيد كسى است كه بواسطه ما سعادت يابد و شقى‏ كسى است كه بواسطه ما شقاوت‏ يافته ما حلال خدا را حلال و حرام او را حرام ميداريم.[1]

 

درخشان پرتوى از اصول كافى ؛ ج‏2 ؛ ص403

خلاصه حكم صادر در ازل در باره سعادت و يا شقاوت و تيره بختى هر فردى بر طبق همان سير و سلوك اختيارى است كه در دنيا هر فردى آن طريقه را خواهد پيمود همان صحنه كه ساحت كبريائى مورد شهود او بوده بر طبق آن حكم صادر خواهد فرمود و اين حكم حتمى خواهد بود ولى تحقق اين سعادت ذاتى و يا شقاوت ذاتى بطور حقيقت فقط در عالم دنيا صورت خواهد گرفت.

بر اين اساس سعادت و هم چنين شقاوت كه صورت و سيرت افراد بشر است بطور كسب و اكتساب و براساس اختيار خواهد بود و منافات ندارد كه حكم صادر بطور حتم و غير قابل نقض خواهد بود و بهمين جهت گفته مى‏شود سعيد سعيد است در بطن مادر و هم چنين شقى شقى است در دوره جنين از نظر اينكه امر سعادت و شقاوت صورت حقيقى روانى و علمى و اعتقادى و مجرد است و تحقق حكم صادر كبريائى نيز حتم است و در دوره زندگى فقط از طريق اختيار بطور تدريج كسب و بدست خواهد آمد و سيرتى كه در ازل در علم كبريائى بوده تحقق يافته و خاتمه بر طبق آغاز و بدايت آن خواهد بود.

در نتيجه صحنه عزيمت اختيارى و اراده جزمى كه شخص شقى در عالم دنيا بر حسب اختيار خود پديد مى‏آورد و هر لحظه آن را در دوره زندگى تثبيت مى‏نمايد مطابق حقيقى صحنه‏اى است كه ساحت كبريائى بر طبق آن حكم شقاوت شقى را در ازل صادر فرموده است و حكم حتمى طبق ثبات و استقامت شخص شقى در پيمودن طريقه شقاوت است در عالم دنيا و قضا حتم اساس و طبق اراده جزمى شخص شقى در پيمودن طريقه شقاوت و تيره بختى خواهد بود.[1]

 

 

تهران، چاپ: اول، 1369 ش.

 نظر دهید »

علت لشکر کشی ابرهه به مکه

23 بهمن 1401 توسط razi

ریشه و علت لشکرکشی ابرهه به مکه
اصحاب فیل عنوان قومی است که تنها یک بار در سوره فیل در قرآن آمده و داستان آن در روایات و قصص با حمله ابرهه به مکه مربوط می شود.در روایات از اصحاب فیل به عنوان قومی مهاجم از جنوب حجاز یاد شده است که هدف ویران کردن کعبه را داشتند و شخصی به نام ابرهه ، حاکم یمن فرمانروای آنان بوده است.

همیشه برای من این سوال بود که دلیل لشکرکشی ابرهه به مکه چه بوده است؟ قطعا قصد او برای کشورگشایی و تصرف سرزمین مکه نبوده است ، چرا که سرزمین مکه به علت موقعیت جغرافیایی چندان ارزشی نداشته است. پس چه چیز باعث این عمل گشته؟ آیا ابرهه موحد بود؟ آیا ابرهه به خاطر تخریب بتهای مکه قصد این کار را داشته است؟

کشور یمن در جنوب غربی عربستان واقع شده است . قبایل مختلفی در آنجا حکومت کردند و از آن جمله قبیله بنی حمیر که سالها در آنجا حکومت داشتند.زرعه بن تبّان-ذونواس-یکی از پادشاهان این قبیله در یکی از سفرهایش به شهر یثرب سخت تحت تأثیر تبلیغات یهودیان مهاجر یثرب قرار گرفت و از بت پرستی دست کشید وبه دین یهود درآمد. طولی نکشید ذونواس از یهودیان متعصب گردید و به نشر آن در سرتاسر جزیره العرب و شهرهایی که تحت حکومتش بود کمر بست ، تا آنجا که پیروان ادیان دیگر را به سختی شکنجه می کرد تا به دین یهود درآیند. مردم نجران یکی از شهرهای شمالی یمن چندی بود که آیین مسیحیت را پذیرفته بودند و به شدت از آن دفاع می کردند ، به همین جهت از پذیرفتن آیین یهود سرپیچی کرده و از اطاعت یهود سر باز زدند.

ذونواس خشمگین شد وتصمیم گرفت آنها را به سخت ترین وضع شکنجه کند. به همین جهت دستور داد خندقی حفر کردند و آتش یادی در آن افروخته و مخالفین دین یهود را در آن بیاندازند و بیشتر اهالی نجران را در آتش سوزاند و گروهی را با شمشیر سرکوب کرد و جمع کشته شدگان آنروز را بیست هزار نفر نوشته اند.به عقیده گروه زیادی از مفسران قران داستان اصحاب اخدود در قران کریم1 اشاره به همین ماجرا دارد.

یکی از مسیحیان نجران ، ذوس ذی ثعلبان توانست جان سالم بدر ببرد و به سوی روم بگریزد.او توانست خود را به دربار امپراتور روم در قسطنطنیه برساند و خبر این کشتار فجیع را به امپراتور روم که مسیحی بود بازگو کند.از قیصر روم تقاضای لشکری کرد تا به نجران برگرددولی قیصر بهانه آورد که :"یمن از من دور است و لشکر روم رغبتی به آنجا ندارد،ولی من نامه ای به نجاشی پادشاه حبشه می نویسم تا وی شما را یاری کند.” قیصر نامه ای به پادشاه حبشه نوشت که :"دوس ذی ثعلبان می رسد و مراعات وی کنید.” دوس نامه راگرفت و با شتاب به سمت

1.قرآن کریم، سوره بروج ،آیات 1 الی10

نجاشی در حبشه رفت و نامه را به او داد وقصه ظلمی که به اهالی نجران شده را با او درمیان گذاشت و از نجاشی طلب کمک کرد. نجاشی قبول کرد و هفتاد هزار سوار با وی فرستاد. البتهاز گزارشها چنین بر می اید که حبشیان دوبار برای سرکوب ذونواس به یمن تاختند.در حمله نخست سپاهی به فرماندهی ارباط و در دفعه دوم سپاهی به فرماندهی ابرهه به سمت یمن روانه کردند.در هر صورت جنگ به شکست ذونواس انجامید و ذونواس از ترس اسارت سوار بر اسب به سوی دریا رفت و جان باخت.

 طبری ابرهه را جاه طلب و سرکش معرفی کرده است او همین قدر که به قدرت رسید نافرمانی کرد و از دادن خراج خودداری نمود به همین دلیل نجاشی سپاهی به فرماندهی ارباط برای سرکوب وی فرستاد ولی ابرهه فرمانده سپاه نجاشی را در جنگ تن به تن به کمک غلام خود کشت.ابرهه پس از شکست رقبای خود و تسلط بر یمن و برای جلب حمایت پادشاه حبشه و امپراتوری روم به فکر ساختن کلیسای بزرگ و باشکوهی افتاد . ابرهه - قُلیس - این کلیسای بی نظیر را در شهر صنعا ساخت و قصد داشت آن را زیارتگاه عرب کند.این عمل به گوش اعراب رسید و برای آنها بسیار گران آمد و تصمیم گرفتند که به نوعی آن کلیسا را تضعیف و تخفیف کنند تا خبرش به همه جا سرایت کند.

“آنگاه عرب شنیدند که ابرهه کلیسایی کرده است و آن چنان عمارتی پدید آورده است و دعوی کرده است که حج جمله عرب باز آنجا افگند از کعبه . ایشان را غیرت برخاست و دربند آن شدند که به نوعی استخفافی بر آن کلیسا آورند که جمله جهانیان را معلوم شود. پس یکی از قبیله بنی فقیم برخاست – و بنی فقیم از قبیله بنی کنانه بودند- و گفت :"من بروم حیلتی بسازم که چهارگوشه ی خانه وی به نجاست بیالایم وکاری کنم تا قیامت از آن باز گویند.” “1و آن عرب چنان کرد.” پس چون خادمان به اندرون آمدند و دیدند که همه جای در نجاست گرفته است و آن مرد این همه حرکتهای خارج کرده است و محراب و چهار گوشه ی کلیسیا به نجاست بیالوده است. خادمان از خود بترسیدند که ابرهه ایشان را سیاست فرماید یا عبرتی با ایشان کند. پس در حال، برفتند و او را از آن حال خبر دادند و گفتند ” ای ملک ، دوش مردی عرب بیامد به حیلت در کلیسا چنین و چنان حرکت ها کرد و ما میدانیم که این اعرابی این حرکت خبث کرده است و این چنین حالی با قلیس به دست آورده است از بهر آن که ایشان شنیده اند که تو چنین عمارتی کرده ای و فرموده ای و این از بهر آن کرده اند که تو حج جمله اعراب باز آن جایگاه افکنده ای تا حج آن جایگاه کنند و ایشان در بند این نکالی شدند و چنین ستیزه ها بر قلیس کردند که خانه توست."."2

1..ابن هشام ، سیرت رسول الله  ،ص35.

2. همان ، ص 36

پس ابرهه چون این سخنان را شنید به قلیس رفت و آنچه اتفاق افتاده بود . وابرهه خبر يافت و سخت خشمگين شد و گفت:«عربان به حمايت خانه خويش اين كار كردند به خدا آن را سنگ به سنگ ويران مى كنم.»

و به نجاشى نامه نوشت و قصه را خبر داد و از او خواست كه محمود فيل خود را بفرستد و آن فيلى بود كه در همه زمين به تنومندى و بزرگى و قوت آن بود1. پس سوگند خورد تا نرود و خانه کعبه را خراب نکند و سنگهای خانه کعبه را به یمن نیاورد قرار نگیرد. وبقیه ماجرا که خارج بحث ماست که از ذکر آن در اینجا خودداری می کنم.

کعبه یکی از شعائر و نشانه های خدایی است و حرمت دارد هر چند در زمان جاهلیت در خانه خدا و اطراف آن بت بوده است اما ابرهه به جای آنکه با بت پرستی به مبارزه برخیزد و در مقام نابودی بتها برآید ، به تخریب کعبه روی آورد. ابرهه در صدد برآمد که نشانه و شعائر خدایی را نابود کند. خدا نیز به دفاع از خانه و شعائر خود برآمد. او قصد تخریب کعبه را داشت نه بدان جهت که بتخانه بود، بلکه چون  در منطقه یمن که ابرهه در آنجا بود و مردم منطقه عرب بودند ، احترام بسیار به کعبه می گذاشتند و کعبه را زیارتگاهی می دانستند ، وی می -خواست برای زیارتگاه آنان جایگزینی قرار دهد تا مردم به زیارت کعبه نروند . چون در اجرای این نقشه موفق نشد تصمیم به تخریب کعبه گرفت که خداوند شرش را دفع نمود.

   1.تاریخ طبری ، ج 2 ، ص 687

 

 

منابع و ماخذ:

1.ابن سعد ، محمد ، طبقات کبری ، مترجم محمود مهدوی دامغانی ،جلد1 ،تهران: فرهنگ و اندیشه، -۱۳۷۴

2.ابن هشام،عبدالمالک ، سیرت رسول الله،

3.دوانی، علی ، تاریخ اسلام از اغاز تا هجرت ، قم : دفتر انتشارات اسلامی

4.رسولی محلاتی ، سید هاشم ،درس هایی از تاریخ تحلیلی اسلام ،ماهنامه پاسدار اسلام ،1367

5.سبحانی ، جعفر ، فروغ ابدیت ، جلد 1 ، قم :دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم

6.طبری ، محمد بن جریر ، تاریخ طبری ( الرسل و الملوک) ، جلد 2 ، مترجم ابوالقاسم پاینده ،کتابخانه دیجیتال دانشگاه قران و حدیث

 نظر دهید »
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • ...
  • 6
  • ...
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
مهر 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

نسیم صبحگاهی

به آینده با امید و انگیزه نگاه می‌کنم. اهداف من شامل پیشرفت در کارم توسعه مهارت‌های شخصی و حرفه‌ای، و ادامه مشارکت در فعالیت‌های اجتماعی است. امیدوارم بتوانم به عنوان یک طلبه مؤثر، نقش خود را در جامعه ایفا کنم و به بهبود شرایط زندگی خود و دیگران کمک کنم.

جستجو

موضوعات

  • همه
  • اعتکاف
  • ایه الله جوادی املی
  • تاریخ پیشوایان علیهم السلام
  • حضرت فاطمه سلام الله علیها
  • رفتار با نوجوان
  • سیره پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم
  • عصمت
  • فرهنگ
  • قرآن
  • مهدویت
  • میلاد امیرالمومنین علیه السلام
  • نقد مستند داستان خدا
  • پاورقی
  • کلام اسلامی

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس