نقدی بر مستند داستان خدا در باب برگزیدگان
مقدمه
مجموعه مستند «داستان خدا» با اجرای مورگان فریمن، با نیت ایجاد گفتوگوی بینادیانی به بررسی مفاهیم مشترک در ادیان میپردازد. قسمت «انسان برگزیده» به موضوع چگونگی انتخاب رهبران دینی در سنتهای مختلف پرداخته و با نمایش نمونههایی از بودیسم تبتی، آیین سیک و اسلام، سعی در ارائه طیفی از پاسخها دارد. اما رویکرد مقایسهای و تلاش برای یافتن اشتراکات ظاهری، گاه به سادهسازی و تقلیل مفاهیم عمیق اعتقادی منجر میشود. این نوشتار با روش شبههشناسی و با استناد به منابع اسلامی (قرآن کریم و منابع روایی) به نقد محتوایی این مستند از منظر کلام شیعه میپردازد. فریمن در ظاهر بی طرف است ولی با مغالطات که هم در تصاویر دیده میشود وهم در سخن مسئله برگزیدگی و امامت را یک حرکت ساده تلقی کند . نگارنده در این مقاله سعی دارد به چند سوال او پاسخ دهد.
آیا امامت همان «برگزیدگی شهودی» مبتنی بر خواب و رویاست؟
آیا مدل «کتاب-رهبر» در آیین سیک، جایگزین بهتری نیست؟
آیا امامت صرفاً یک «منصب سیاسی-اجتماعی» است؟
واژه امام
الإِمَام- للمذكّر و المؤنّث، ج أَيِمَّة و أَئِمَّة: پيشوا، آنچه كه با آن مثال زنند، راه آشكار، ريسمان بنايى.[1]
- پيشوا. راغب گويد: امام آنست كه از وى پيروى و بوى اقتدا شود، خواه انسان باشد يا كتاب يا غير آن، حق باشد يا باطل جمع آن أَئِمَّه است. در قاموس گفته امام آنست كه از وى پيروى شود رئيس باشد يا غير آن، ريسمانى كه بنّا بديوار ميكشد تا راست بنا كند، راه، متولّى امر، قرآن، پيغمبر، خليفه، فرمانده لشگر، و آنچه بچّه هر روز ياد ميگيرد، و نمونهايكه از روى آن نظير آنرا ميسازند و …
مفهوم امامت
امام منصب الهی جانشین پیامبر ص در راهبری دینی و دنیوی امت اسلامی و امام، انسانی معصوم و برخوردار از علوم خدادای است که ازسوی خدا و پیامبرش به این مقام برگزیده و به مردم معرفی می شود تا پس از پیامبر ص عهده دار تداوم وظایف او به جز مسئولیت دریافت و ابلاغ وحی گردد.[2]
ناگفته نماند معنى جامع، همان مقتدا بودن است، ريسماني كه بنّا از آن پيروى ميكند و طبق آن بنا ميكند، راهيكه انسان در امتداد آن قدم بر ميدارد، كتابي كه ميخواند همه امام و پيشوا و مقتدايند.
مستند «انسان برگزیده» با بهرهگیری از چند تکنیک رسانهی قدرتمند، برای مخاطب عام «ابهتی علمی» میآفریند که پذیرش شبهات را آسانتر میکند:
تکنیک بیطرفی نمایشی: حضور مورگان فریمن به عنوان مجریِ کنجکاو و بیطرف، که تنها پرسشگر است و نه مدافع هیچ دینی، به مستند حالتی علمی میبخشد.
تکنیک قیاس تصویری: تدوین موازی صحنههای عزاداری محرم، مراسم شناسایی لامای تبتی، و قرائت کتاب مقدس سیکها، در ذهن بیننده این همترازی را القا میکند که گویی اینها همه مصادیق یک پدیده واحدند. در قسمت برگزیده او سطح برگزیدگی را تنزل داده است و ما شاهد این تنزل هستیم او ابتدا این سوال را مطرح میکند.انسانهایی که إحساس برگزیدگی میکنند چه جور انسانهایی هستند؟ از کجا می فهمند که برگزیده هستند؟ابتدای به سراغ مواردی می رود که ذهن انسان به سمت این برود که این فقط یک إحساس است بعد از ان به سراغ شیعیان می رود و این را در ذهن مخاطب می نشاند که امام حسین علیه السلام فقط إحساس برگزیدگی برای اصلاح جامعه کرده و واقعه عاشورا اتفاق افتاده است و نه چیز دیگر. این تصویر غلط تا ابد در ذهن مخاطب باقی می ماند. این مستند نه «واقعیت امامت» را نشان میدهد، بلکه تنها «برداشت خاص غربی از امامت» را به تصویر میکشد.
مستند «داستان خدا» در قسمت برگزیدگان، سه شبهه اصلی را مطرح میکند:
۱. تقلیل مفهوم امامت به یک الگوی رهبری بشری: مستند امامت را در کنار الگوهای رهبری در بودیسم تبتی (شناسایی لاما از طریق رؤیا) و آیین سیک (انتخاب رهبر بر اساس متن مقدس) قرار میدهد و آن را صرفاً یک الگوی فرهنگی-اجتماعی معرفی میکند.
۲. قیاس نادرست عاشورا با دیگر تراژدیهای دینی: در بخش مربوط به امام حسین(ع)، مستند واقعه عاشورا را به عنوان یک «تراژدی انسانی» معرفی میکند و ابعاد کلامی و الهیاتی آن را نادیده میگیرد.
۳. مقایسه ناروای امامت با ادعاهای افراد مدعی: مستند با نشان دادن بخشی از یک مبلغ مذهبی در کره که ادعای ارتباط مستقیم با خدا را دارد، تلویحاً امامت را با چنین ادعاهایی همرده میگیرد.
نفی امکان ارتباط خاص الهی
مستند بر این مبنا حرکت میکند که خداوند بهصورت یکسان و از مجراهای عمومی (مثل عقل یا فطرت) با همه انسانها ارتباط برقرار میکند. بنابراین، ادعای ارتباط خاص (نصب، وحی، الهام خاص) با فرد یا افرادی خاص (پیامبران، ائمه) را برنمیتابد یا آن را در بهترین حالت، یک «تجربه شخصی» تفسیر میکند. از این رو، ادعای مبلغ کرهای که خود را فرستاده خدا میداند با مقام امامت که مبتنی بر نصب الهی است، در یک سطح قرار میگیرد.
انکار «عصمت» به عنوان شرط رهبری دینی
در الهیات شیعی، عصمت (مصونیت از خطا و گناه) شرط ضروری امام است. این شرط، امام را از هر رهبر دینی دیگری در دیگر ادیان متمایز میکند. مستند با سکوت کامل درباره این مفهوم، عملاً آن را نادیده گرفته و امام را به «رهبری الهامگرفته» یا «فردی فداکار» تقلیل میدهد. این پیشفرض در مقایسه عاشورا با داستان مبلغ کرهای آشکارتر میشود، چرا که در یک سو امام معصومی قرار دارد که بر اساس علم لدنی و تکلیف الهی عمل میکند و در سوی دیگر فردی با ادعاهای شخصی.
روش مستند، «تطبیق» است اما تطبیقی ناسالم؛ چرا که فاقد معیارهای صحیح تطبیق است. تطبیق سالم نیازمند آن است که اشیا متجانسی با یکدیگر مقایسه شوند. اما مستند، «مقام الهی منصوص» (امامت) را با «الگوی فرهنگی-اجتماعی» (ریاست در بودیسم تبتی و سیک) مقایسه میکند. این یک مغالطه و تحریف است. نمونه بارز این تحریف، پرداختن به عاشوراست. مستند، عاشورا را به عنوان «نمونهای از فداکاری برای عقیده» معرفی میکند و آن را در ادامه منطقی داستان مبلغ کرهای قرار میدهد. این در حالی است که در اندیشه شیعی، عاشورا تکلیف الهی امام معصوم برای احیای دین است، نه صرفاً یک «فداکاری». علم امام حسین(ع) به شهادت خود، آگاهی از نتایج تاریخی قیام و جایگاه او به عنوان حجت خدا، ابعادی است که مستند بهکلی از آنها غافل مانده یا عمداً حذف کرده است. این تحریف، ناشی از عدم دسترسی به منابع اصیل یا بیاعتنایی به آنهاست.
مستند چنین القا میکند که چون هم امام حسین(ع) و هم مبلغ کرهای برای عقیده خود فداکاری کردند، پس هر دو یک پدیده هستند این استدلال، لازمه فداکاری را با ذات مقام امامت خلط میکند. فداکاری میتواند لازمه حرکت یک امام معصوم، یک فرد مؤمن معمولی، یا حتی یک فرد متعصب باشد. اما این فداکاری، ذات و ماهیت مقام امامت را تعریف نمیکند. ذات امامت، حجیت الهی و مقام هدایتگری منصوص است. بنابراین، حتی اگر امام حسین(ع) شهید نمیشد، باز هم امام بود. اما مبلغ کرهای اگر فداکاری نمیکرد، ادعای او بیاساس میماند. پذیرش بیچون و چرای رویکرد مستند، نتایج خطرناکی برای باور دینی دارد. اگر امامت چیزی جز یک «الگوی فرهنگی رهبری» نباشد، آنگاه نبوت نیز میتواند چنین تعبیر شود. اگر نبوت، الهامی شخصی و قابل قیاس با تجارب عرفانی دیگران باشد، آنگاه وحی نیز اعتبار خود را از دست میدهد. این سیر به اینجا میرسد: هیچ دینی نمیتواند ادعای حقیقت انحصاری یا برتری داشته باشد. این نه تنها با اسلام، که با هر دین ابراهیمی دیگری که مدعی وحیانی و حقیقی بودن است، در تعارض است.
در کلام شیعی، وجود امام معصوم لطف الهی و ضرورت عقلی برای تداوم هدایت بشری پس از پیامبر است. اگر امامت به الگویی مانند رهبری در سیک یا بودیسم تقلیل یابد، این ضرورت عقلی منتفی میشود. نتیجه منطقی آن، بینیازی از یک هادی معصوم و کافی بودن کتاب به تنهایی (نظریه اهل سنت) یا کافی بودن رهبران غیرمعصوم (نظریه سایر ادیان) خواهد بود. این دقیقاً همان نقطهای است که مستند ناخواسته به آن خدمت میکند: تضعیف مبانی اعتقادی شیعه و نزدیککردن آن به قرائتهای دیگر.
هویت شیعی بهطور عمیقی با مفهوم امامت و به ویژه واقعه عاشورا گره خورده است. تقلیل این مفاهیم به «الگوهای جهانی رهبری»، هویت زدایی از شیعیان میکند و مبارزه تاریخی آنان برای حفظ این مفاهیم را بیمعنا میسازد. از سوی دیگر، برای نسل جوان شیعی که ممکن است از عمق کلامی این مفاهیم آگاه نباشند، این شبهات میتواند ایجاد اغتشاش فکری و بحران هویت کند.
مستند ادعای «بررسی علمی» دارد اما مرتکب بزرگترین خطا میشود. مستند هرگز بهطور دقیق تعریف نمیکند که مقصودش از «برگزیدگی» یا «رهبری دینی» چیست. آیا هرگونه ادعای ارتباط با خدا مصداق آن است؟ اگر چنین است، باید ادعاهای هزاران فرقه و فرد مدعی در تاریخ را نیز کنار هم میچید که این کار را نکرده است. این گزینش ،ادعای بیطرفی علمی مستند را نقض میکند.
اگر همه اینها صرفاً «الگوهای فرهنگی» هستند، آنگاه هیچ معیاری برای نقد رهبران مدعی دین وجود نخواهد داشت. چگونه میتوان ادعای یک مبلغ کرهای را از ادعای یک پیامبر یا امام تفکیک کرد؟ اگر ملاک، فقط «تأثیرگذاری اجتماعی» یا «فداکاری شخصی» باشد، آنگاه بسیاری از مدعیان دروغین نیز میتوانند جایگاهی بیابند.
پاسخ شبهات
۱. امامت: انتصاب الهی، نه انتخاب بشری:
(وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ) بنا بر آنچه گفتيم اين آيه شريفه اشاره دارد به اينكه خداى تعالى مقام امامت را باو داد و اين واقعه در اواخر عمر ابراهيم ع اتفاق افتاده، در دوران پيريش و بعد از تولد اسماعيل و اسحاق ع و بعد از آنكه اسماعيل و مادرش را از سرزمين فلسطين بسر زمين مكه منتقل كرد، هم چنان كه بعضى از مفسرين نيز متوجه اين نكته شدهاند. (إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً[3]) امام يعنى مقتدا و پيشوايى كه مردم باو اقتداء نموده، در گفتار و كردارش پيرويش كنند،[4] حال ببينيم آن حقيقت كه در تحت عنوان امامت است چيست؟
نخست بايد دانست كه قرآن كريم هر جا نامى از امامت مىبرد، دنبالش متعرض هدايت ميشود، تعرضى كه گويى ميخواهد كلمه نامبرده را تفسير كند، از آن جمله در ضمن داستانهاى ابراهيم مىفرمايد: (وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ نافِلَةً، وَ كُلًّا جَعَلْنا صالِحِينَ، وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا، ما بابراهيم، اسحاق را داديم، و علاوه بر او يعقوب هم داديم، و همه را صالح قرار داديم، و مقرر كرديم كه امامانى باشند بامر ما هدايت كنند)[5]. و نيز مىفرمايد: (وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا، وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ، و ما از ايشان امامانى قرار داديم كه بامر ما هدايت مىكردند، و اين مقام را بدان جهت يافتند كه صبر مىكردند، و بآيات ما يقين ميداشتند)[6].
كه از اين دو آيه بر مىآيد وصفى كه از امامت كرده، وصف تعريف است و ميخواهد آن را بمقام هدايت معرفى كند از سوى ديگر همه جا اين هدايت را مقيد بامر كرده، و با اين قيد فهمانده كه امامت بمعناى مطلق هدايت نيست، بلكه بمعناى هدايتى است كه با امر خدا صورت مىگيرد و اين امر هم همانست كه در يك جا در بارهاش فرموده: (إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ، فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ، امر او وقتى اراده چيزى كند تنها همين است كه بان چيز بگويد بباش، و او هست شود، پس منزه است خدايى كه ملكوت هر چيز بدست او است)،[7] و كوتاه سخن آنكه امام هدايت كنندهاى است كه با امرى ملكوتى كه در اختيار دارد هدايت مىكند، پس امامت از نظر باطن يك نحوه ولايتى است كه امام در اعمال مردم دارد، و هدايتش چون هدايت انبياء و رسولان و مؤمنين صرف راهنمايى از طريق نصيحت و موعظه حسنه و بالأخره صرف آدرس دادن نيست، بلكه هدايت امام دست خلق گرفتن و براه حق رساندن است.[8] و معلوم است كه چنين مقامى يعنى مقام امامت با اين شرافت و عظمتى كه دارد، هرگز در كسى يافت نمىشود، مگر آنكه ذاتا سعيد و پاك باشد، كه قرآن كريم در اين باره مىفرمايد: (أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ؟ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى؟ [9]
هفت نكته كه در باره امام و امامت از آيه كريمه بانضمام آيات ديگر استفاده مىشود
از بيانى كه گذشت چند مطلب روشن گرديد:
اول: اينكه امامت مقامى است كه بايد از طرف خداى تعالى معين و جعل شود.
دوم: اينكه امام بايد بعصمت الهى معصوم بوده باشد.
سوم: اينكه زمين مادامى كه موجودى بنام انسان بر روى آن هست، ممكن نيست از وجود امام خالى باشد.
چهارم: اينكه امام بايد مؤيد از طرف پروردگار باشد.
پنجم: اينكه اعمال بندگان خدا هرگز از نظر امام پوشيده نيست، و امام بدانچه كه مردم ميكنند آگاه است.
ششم: اينكه امام بايد به تمامى ما يحتاج انسانها علم داشته باشد، چه در امر معاش و دنيايشان، و چه در امر معاد و دينشان.
هفتم اينكه محال است با وجود امام كسى پيدا شود كه از نظر فضائل نفسانى ما فوق امام باشد.
و اين هفت مسئله از امهات و رؤس مسائل امامت است، كه از آيه مورد بحث در صورتى كه منضم با آيات ديگر شود استفاده مىشود (و خدا راهنما است).[10]
حدیث ثقلین سخنى از رسول خداست كه طبق روايت مشهور آن، فرمود: من در ميان شما دو امانت گرانبها به وديعه مىگذارم، كتاب خداوند و اهل بيتم كه اگر به آن دو تمسك جوييد، هرگز گمراه نخواهيد شد. همانا اين دو امانت هرگز از يكديگر جدا نمىشوند تا هنگامى كه كنار حوض بر من وارد آيند و آنگاه من از رفتار شما با اين دو ميراث گرانبها حساب مىكشم. دقت در مفاد حديث ثقلين، بروشنى ميرساند كه عترت پيامبر از لغزش و خطا، تا چه رسد به معصيت و گناه، مصون ميباشد، زيرا چيزى كه تا روز رستاخيز پيوند ناگسستنى با قرآن دارد، بايد بسان آن از خطا و اشتباه مصون باشد.
به عبارت ديگر از اينكه امت اسلامى تا روز رستاخيز كه روز ملاقات دو يادگار با پيامبر گرامى است. بايد به آنها چنگ زنند و متمسك شوند، مىتوان فهميد كه اين دو حجت الهى و دو يادگار پيامبر پيوسته از خطا و اشتباه مصون بوده و از هر نوع كجى و نافرمانى به دور باشند، زيرا هرگز نميتوان تصور كرد كه خداوند، اطاعت بنده عاصى و گنهكار را بر ما واجب كند، يا اينكه ميان گروه خطا كار و اشتباه كار و قرآن، پيوند ناگسستنى افكند، و تنها گروهى ميتوانند شايستگى هم رديفى با قرآن را داشته باشند، كه پاك و پيراسته از لغزش و گناه و خطا و اشتباه باشند. و اگر عترت معصوم نباشد، در اين صورت ممكن است عترت سحنى بگويد، و قرآن سخن ديگر، در اين صورت، تلازم ميان آنها كه حديث حاكى از آن است از ميان ميرود. این حدیث به وضوح بیان میکند که قرآن به تنهایی برای هدایت کافی نیست و نیاز به مفسر و مجری معصومی دارد که مصداق آن، اهل بیت(ع) هستند.
شبهه دوم: عدم تبیین ضرورت امامت پس از پیامبر(ص)
مستند ممکن است این پرسش را ایجاد کند که با وجود کتاب آسمانی، چه ضرورتی برای تداوم امامت وجود دارد؟آیا با وجود قرآن، نیاز به رهبر معصوم منتفی نیست؟ (مانند مدل کتاب-رهبر درآیین سیکها)حدیث ثقلین قاطعانه این شبهه را رد میکند. این حدیث با عبارت «لَنْ یَفْتَرِقَا» (این دو از هم جدا نمیشوند) و «لَنْ تَضِلُّوا» (گمراه نمیشوید) تأکید میکند که تمسک به تنهایی به هر یک از این دو ثقل، کافی نیست و موجب گمراهی است . قرآن، نیاز به مبیّن معصوم دارد که احکام آن را تفسیر، تبیین و اجرا کند. امامت، ضامن پویایی و مصونیت دین از تحریف است.
يكى از شرايط مهم امامت و پيشوائى، همان عصمت از گناه و مصونيت از اشتباه مىباشد، و از طريق عقل، لزوم چنين حالت، در پيشوايان آسمانى به ثبوت رسيده است.
بنابراين حديث بروشنى گواهى ميدهد كه عترت پيامبر گرامى بسان قرآن از هر عيب و نقص و اشتباه و خطائى پيراسته بوده و چون پيروى از آنان واجب است ناچار بايد از معصيت و گناه منزه باشند.[11]
امامت مقامی الهی و منصوص است که از سوی خدا تعیین میشود. این مفهوم با الگوهای رهبری در دیگر ادیان که مبتنی بر کشف فردی یا انتخاب جمعی است، تفاوت ماهوی دارد.
۲. عاشورا: تکلیف الهی، نه تراژدی انسانی: واقعه عاشورا بر اساس علم لدنی امام حسین(ع) و به عنوان تکلیفی الهی برای احیای دین رخ داد. این واقعه، صرفاً یک فداکاری انسانی نیست، بلکه تجلی عملی امامت و هدایت الهی است.
۳. امامت: معیارهای تشخیص صدق: امامت در اسلام شیعی دارای معیارهای مشخصی مانند نص، عصمت، علم لدنی و معجزه است. این معیارها ادعاهای افراد مدعی را از مقام الهی امامت متمایز میکند
جمعبندی و نتیجهگیری نهایی
مستند «انسان برگزیده» با هدف نشان دادن تنوع باورها درباره رهبری دینی ساخته شده است، اما رویکرد تطبیقی سطحی آن و غفلت از منابع معتبر و نقاط متمایزکننده هر دین، به ویژه در مورد اسلام، منجر به ایجاد شبهات و تقلیلگرایی شده است.
مستند «انسان برگزیده» در طرح مسئله موفق است، اما در ارائه پاسخ دقیق اسلامی دچار کاستی شده است. شبهات اصلی ناشی از تقلیل، تعمیم ناروا و عدم تفکیک است. امامت در شیعه سه ویژگی دارد:
مبنای نصمحور دارد، نه شهود شخصی. امامت یک منصب الهی و منصوص است، نه انتخابی یا مبتنی بر شهود شخصی.
امامت مکمل قرآن و ضروری برای هدایت است، نه یک نهاد انتخابی در کنار آن.
مصداق امامان، اهل بیت معصوم پیامبر(ص) هستند که از گمراهی مصونند.
برای مخاطب جویای حقیقت، ارجاع به منابع اصیل کلامی و روایی شیعه ضروری است. اینجا تأکید میکند که هدایت الهی پس از پیامبر (ص) هرگز قطع نمیشود، بلکه در قالب امام معصوم (اعم از حاضر و غایب) جریان دارد و این، امتیاز و کاملبودن دین اسلام را نشان میدهد.
منابع
قران کریم
1. بستانی فواد افرام. فرهنگ ابجدی، تهران: بی نا. 1375.
2. سبحانی تبریزی ، جعفر، خدا و امامت. قم- ایران: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم. 1362.
3 .سعیدی مهر ، محمد. آموزش کلام اسلامی جلد 2. قم: کتاب طه. 1401.
4 .طباطبائی. محمدحسین ترجمه تفسير الميزان. قم- ایران: جامعه مدرسين حوزه علميه قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1374 ه.ش.
[1] ، فرهنگ ابجدى، 1جلد، ص127 بستانى، فواد افرام اسلامي - تهران، چاپ: دوم، 1375 ه.ش.
،[2] سعیدی مهر ،محمد، اموزش کلام اسلامی،جلد 2 ص 135
[3] قران کریم بقره 124
[4]. طباطبايى، محمدحسين، ترجمه تفسير الميزان ج1، ص: 408
[5] سوره انبیا، ایه 73
[6] سجده ، ایه 24
[7] یس ایات 84 و 83
[8] طباطبايى، محمدحسين، ترجمه تفسير الميزان ترجمه تفسير الميزان ج1 411
[9] یونس ، ایه 35
[10] طباطبايى، محمدحسين، ترجمه تفسير الميزان، ج1، ص: 421
[11] سبحانی تبریزی ، جعفر، خدا و امامت، صفحه: ۱۲۵